
صدای پای پائیز و خش خش برگهای دل نوازش به گوش می رسد. به پشت سرم نگاه می کنم و آن دست های معصوم را از گذشته قرض می گیرم و می نویسم:امروز با قلم دلتنگی ام واژه ها را به زنجیر می کشم و به یاد گذشته های دور می نویسم. به یاد روزهایی که بزرگترین غصه هایمان گم شدن مداد و پاک کن مان بود و به یادماندنی ترین دلخوشی مان بالا رفتن از درخت انجیر حیاط خانه مان ... آن روزها وقتی بوی پائیز به مشاممان می رسید، بزرگترین لذتمان این بود که کتاب ها و دفترهایمان را هر شب نگاه می کردیم، ورق می زدیم و دوباره در کیف می...
ادامه مطلب